تبليغاتX
وايسا دنيا......من مي خوام پياده شم
آدمک
آدمک اخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدای که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند.....

نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 20:6 | لینک ثابت |


زندگی دفتری از خاطره هاست

یک نفر در دل شب . یک نفر در دل خاک...

یک نفر هم دم خوشبختی هاست .

یک نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد.......

ما همه همسفریم!

نوشته شده توسط رها در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 14:23 | لینک ثابت |


پرسید :بخاطر کی زنده هستی

با اینکه دلم می خواست با تمام وجود فریاد بزنم بخاطر تو

با بغض گفتم هیچ کس       پرسیدم:

تو به خاطر کی زنده ای!

با اشک گفت:

بخاطر کسی که بخاطر هیچکس زنده است......

نوشته شده توسط رها در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 15:48 | لینک ثابت |

زندگی...

هی فلانی ! زندگی شايد همين باشد؟

يک فريب ساده و کوچک

ان هم از دست عزيزی که تو دنيا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی بايد همين باشد

نوشته شده توسط رها در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 0:48 | لینک ثابت |

قلب

به من می گفت:

آنقدر دوستت دارم که اگر بگویم بمیر می میرم...

باورم نمی شد!

فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر"

سالهاست که در تنهای پژمرده ام

ای کاش امتحانش نمی کردم..........

 

 

براي هزارمين بار پرسيد:

 

تاحالا شده من دلت روبشکنم؟

 

منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم:

 

نه هيچ وقت...

 

تا مبادا دلش بشکنه ...!

 

 

نوشته شده توسط رها در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 19:2 | لینک ثابت |

من به سوي تو مي آيم...
شايد اين دو من را به تو برساند
نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت 22:45 | لینک ثابت |

....

پدرم مي گفت عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شب

و من حالا هزار شب پشيمانم ، كه چرا يك شب عاشق نبودم

 

نوشته شده توسط رها در شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت 19:6 | لینک ثابت |

نظرتون درباره ی این چیه؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط رها در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 18:33 | لینک ثابت |

اینم اتاق من...
نوشته شده توسط رها در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 18:13 | لینک ثابت |

انتظار
من نمی دانستم

که سرانجام چه آید به سرم؟

تو مرا خوب نگر

شاید این بار ببینی که تو را منتظرم...!!!!

نوشته شده توسط رها در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 21:20 | لینک ثابت |

جدای ):
 

 

جدای اولش قانون نبود تبصره ای کوچک لای تقویم

یک انسان شگست خورده از عشق بود  من نمی دانم

تو خواستی تاریخ مرگ خودم گل را از تقویم آن دوست

بداقبال در بیاوری که چشمت به تبصره  افتاد و میلت

کشید قانونش کنی....!!

نوشته شده توسط رها در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 21:8 | لینک ثابت |

دوست دارم

روز اول خيلي اتفاقي ديدمت...

روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد...

هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم...

ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست

يواشکي دوست دارم....

نوشته شده توسط رها در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:28 | لینک ثابت |

آره!!!!!
  بيا به سختي ها فكر نكنيم.

  به خوبيها فكر كنيم،

  به بهار، به بهشت،

  به جهنم، به درك،

  به تو چه؟

  به من چه؟

نوشته شده توسط رها در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:26 | لینک ثابت |

بازی روزگار!
بازی روزگار را نمی فهمم!

من تو را دوست دارم . تو دیگری را.....

دیگری مرا.... و همه ما تنهاییم.

نوشته شده توسط رها در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 15:3 | لینک ثابت |

تنها
دچار یعنی عاشق

فکرکن چه تنهاست....

اگر ماهی کوچک

دچار آبی بیکران شود!

نوشته شده توسط رها در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 15:0 | لینک ثابت |

عاشق...
دیدی غزلی سرود ؟ عاشق شده بود

انگار خودش نبود . عاشق شده بود

افتاد.شکست . زیر باران پوسید

آدم که نکشته بود

عاشق شده بود........

نوشته شده توسط رها در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 14:52 | لینک ثابت |

جک..
جشنواره فيلم اصفهان: 1- يک تکه نان براي ده نفر 2- تا حالا موز خوردي ؟ 3- ده نفر زير يک چتر 4- من اصغر 15 تومان دارم 5- ديشب پيتزا خوردم آيدا !

یه روز یه ترکه سر چهار راه با یه ماشین بی ام و تصادف می کنه ، مقصر هم بوده . پیاده که می شن کلی گریه زاری می کنه که بدبخته و پول نداره ، راننده بی ام و دلش میسوزه و بیخیال خسارت می شه و سوار میشه میره .
دوباره سر چهار راه بعدی با همون ترکه تصادف می کنه ، ترکه سرشو از پنجره ماشین بیرون میکنه ، دست تکون میده ،به طرف می گه : " برو منم !"

به ترکه میگن سفر حج چه طور بود ؟ میگه هیچی همه جا برج های بلند ماشین های آخرین سیستم ! یه جایی هم خیلی شلوغ بود نرفتم .

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود

از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد

تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده

نوشته شده توسط رها در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت 9:4 | لینک ثابت |


يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت

که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم.

 سريع از کنار مرداب دور شدم.

حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که

از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو

 وقف مرداب کرده .

نوشته شده توسط رها در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 13:49 | لینک ثابت |


دلايلي براي خوشحال بودن:

1-داشتن دوست خوبي مثل من 2-داشتن دوستي مثل من

3-فقط داشتن من 4-داشتن من 5-من

 

نوشته شده توسط رها در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 13:26 | لینک ثابت |

والا نمی دونم چی بگم

نوشته شده توسط رها در دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 21:44 | لینک ثابت |

ورود ممنوع!!!!!
 

روی دروازه ی قلبم نوشتم: ورود ممنوع!

دل پریشان آمد. گفتم بخوانش . خواند و بازگشت.

امید مضطرب آمد. گفتم بخوانش . خواند و بازگشت.

آرزو با دلهره آمد . گفتم بخوانش . خواند و بازگشت.

عشق خنده کنان آمد . گفتم خواندیش . گفت : من سواد ندارم......

 

نوشته شده توسط رها در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 11:8 | لینک ثابت |


آفتاب گردان به دنبال خورشید می گشت

ناگهان ستاره ی چشمک زد

افتاب گردان سرش را پایین انداخت

اری!گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند.........

نوشته شده توسط رها در یکشنبه یکم بهمن 1385 ساعت 9:29 | لینک ثابت |